وبلاگ

شرط چاقو یا شرط ضمن عقد؟

Friday, July 17, 2015

© Dieter Heinemann/Westend61/Corbis

هیچ کس در این بازی برنده نیست. از هر هفت هندوانه حداقل یکی آنقدر تلخ است که نمی‌شود طعمش را تحمل کرد. از طعم شش هندوانه دربسته دیگر اطلاع دقیقی در دست نیست. 

بچه که بودم محو تماشای وانت‌هایی می‌شدم که هندوانه می‌فروختند. جالب‌تر از خود هندوانه‌ها تکه مقوای کج و کوله‌ای بود که با دستخطی عجیب روی آن نوشته شده بود «هندوانه به شرط چاقو» در ذهن کودکانه و خیال‌پرداز من چاقو ابهت ویژه‌ای داشت و آن چاقوهای بزرگی که توی آفتاب برق می‌زدند معمولاً ضامن هندوانه‌های شیرین و آبداری می‌شدند که گرمای تابستان تهران را زیر زبان خشک آدم‌های تشنه به بهشت تبدیل می‌کرد. اما امان از آن روزی که هندوانه‌ای نارس و تلخ به خانه می‌آمد. هندوانه را که باز می‌کردند انگار همه امید ما بچه‌ها ناامید می‌شد. تلخ مثل ناامیدی، خشک مثل کویر ... رابطه زندگی زنانه من و دوستانم با هندوانه و شرط چاقو، به هندوانه‌های درهم و برهم وانت‌های هندوانه فروشی ختم نشد. ما سهم بزرگی از هندوانه در زندگی رو پیش رو داشتیم. به قول زن‌های پا به سن گذاشته زندگی زناشویی هرکدام از ما هندوانه دربسته‌ای بود که باید تحویل می‌گرفتیم؛ هندوانه‌ای با امکانات و اتفاقاتی بسیار جدی‌تر از هندوانه‌های داخل آن وانت‌های کذایی! همزمان با ورود نسل من به دانشگاه و در مواردی حتی در سنین دبیرستان دوستان و همسن و سالانم شروع به ازدواج کردند. هر کدام از آنها هندوانه بخت‌شان را در میان سوت و کل و رقص و شادی و آرزوهای بلند اقوام و آشنایان تحویل گرفتند و در حالی‌که بزرگ‌ترین لبخندهای عمرشان رو می‌زدند، دست بکار چشیدن هندوانه بخت با همسران‌شان شدند

 

در مقابل هر شش ازدواج بیش از یک طلاق

طبق آمار سازمان ثبت احوال کشور، در سال ۱۳۹۱ حدود هشتصد هزار ازدواج و بیش از صد و پنجاه هزار طلاق در کشور ثبت شده، یعنی در مقابل هر شش ازدواج بیش از یک طلاق؛ و به گزارش نهادهای مسئول این آمار در کشور در حال افزایش است. معنای تلویحی این آمار این است که از هر شش زوجی که هندوانه ازدواج‌شان را چاقو زدند، یک زوج تلخ‌کام شدند. طلاق نهایت تلخ‌کامی یک زوج را نشان می‌دهد، اما زوج‌های زیادی وجود دارند که از چشیدن هندوانه بخت‌شان ابرو در هم کشیدند، یا به روی خودشان نیاوردند و هندوانه رو به زور فرو دادند، یا با برشی از تلخی در دهان در حال مرور امکانات دیگری هستند که برای آنها در زندگی زناشویی وجود دارد یا شاید هم امکانی وجود ندارد ...

زنان در زندگی‌های زناشویی تلخ از مردان تلخ‌کام‌تر می‌شوند. چرا؟

زنان در زندگی‌های زناشویی تلخ از مردان تلخ‌کام‌تر می‌شوند. چرا؟ چون امکانات حقوقی کمتری برای دفاع از خودشان، حقوق‌شان و عواطف‌شان در دست دارند. پس از ازدواج مرد می‌تواند کار بیرون از خانه زن را محدود کند، حق حضانت را از همسرش بگیرد و مادر را از تماس با فرزندانش محروم کند، زن را از دید و بازدید اقوام و خویشانش باز دارد و هزار قصه تلخ دیگری که هرکدام از ما در طی زندگی روزمره خودمان یا اطرافیان‌مان شاهدش هستیم.

شرایط ضمن عقد

در میانه این همه هندوانه دربسته، تنها یک شرط هست که می‌تونه به اندازة شرط چاقو مؤثر باشه و آن‌ شرایطی است که زن قانوناً می‌تواند قبل از عقد، در عقدنامه به عنوان شرایط ضمن عقد مطرح کند. زنان می‌توانند قبل از ازدواج خواستار ادامه تحصیل، امکان کار بیرون از خانه، داشتن حق حضانت فرزندان در صورت وقوع طلاق، حق تقسیم اموال پس از طلاق، حق طلاق و بسیاری موارد دیگر شوند و میران تلخ‌کامی‌ از نابرابری حقوقی‌شان را کمتر کنند.

علی‌رغم این که بیشتر خانواده‌ها از امکان گذاشتن شرایط ضمن عقد باخبرند، شرط گذاشتن در عرف جامعه ایران امروز، به جز در میان معدودی از زنان طبقات بالا و تحصیل‌کرده کار ناشایستی محسوب می‌شود، خانواده‌ها از دیدن دختری که برای خواستگارش شرط می‌گذارد رو ترش می‌کنند و مردان جوان دنبال دختری برای ازدواج می‌گردند که کمترین محدودیتی برای حقوق بی‌اندازه آنها در ازدواج قائل نشود. معنای واقعی همه این حرف‌ها این است که دختران زیادی هستند که با وجود اطلاع از امکان شرایط ضمن عقد، قید شرط گذاشتن را می‌زنند تا بتوانند رضایت خانواده خودشان و خانواده داماد را به دست بیاورند و به خیل زنانی بپیوندند که بالاخره توفیق ازدواج را پیدا کردند.

آنچه که در زمان چانه‌زنی یا شاید چانه نزدن و شرط نگذاشتن این دخترها و خانواده‌هایشان به آن فکر نمی‌کنند این است که شاید دختر آنها هم یکی از هزاران زنی باشد که با تلخی ازدواج مواجه می‌شود. تمام زنانی که در راهروهای دادگستری و دادگاه‌های خانواده به دنبال حقوق نداشته خودشان می‌گردند، التماس می‌کنند، دعا و نفرین می‌کنند و از زمین و زمان کمک می‌خواهند که حق نداشته‌ای را احقاق کنند، فرزندشان را که تحت حضانت شوهر قرار گرفته یک لحظه ببینند، از شوهری که آزارشان می‌دهد طلاق بگیرند، مهریه‌شان را به اجرا بگذارند و یا هر درخواست دیگری را پیگیری کنند، روزی در میان برندگان بازی ازدواج بوده‌اند. خانواده‌های این زنان، پدرها و برادرهایشان هم درگیر این تلخی خواهند شد. کسانی که روزی با غضب به دختر خانه نگاه می‌کردند که همه خواستگارها را با شرط گذاشتن فراری می‌دهد، معمولاً همان کسانی هستند که پله‌های دادگستری را باید همراه وی بالا و پایین کنند، به جرم کتک زدن دامادی که زندگی خواهر و دخترشان را با خشونت یا ظلم تیره کرده به زندان بروند و در مواردی سرپرستی یک زن مطلقه را بعد از ازدواج به عهده بگیرند و در تنهایی شب برای بخت بد عزیزشان گریه کنند. هیچ کس در این بازی برنده نیست. از هر هفت هندوانه حداقل یکی آنقدر تلخ است که نمی‌شود طعمش را تحمل کرد. از طعم شش هندوانه دربسته دیگر اطلاع دقیقی در دست نیست. بعضی‌ تصادفاً‌ خیلی شیرین از آب درمی‌آیند و هرکدام از ما زنان و مردان زیادی را می‌شناسیم که با قاچی از هندوانه تلخی که نه می‌توانند آن را بیرون بیندازند و نه فرو دهند، به زندگی زناشویی‌شان ادامه می‌دهند. زن‌های زیادی در اثر این تلخی امکان تحصیل در دانشگاه، کار کردن، طلاق گرفتن از شوهر خشن یا متجاوز و یا بیمار را از دست می‌دهند، دیدن فرزندان‌شان پس از طلاق برای آنها به یک آرزو تبدیل می‌شود و هر روز به خودشان و هندوانه دربسته بخت‌شان لعنت می‌فرستند. نمی‌دانم تعداد این زن‌ها و خانواده‌هایشان بیشتر است یا تعداد رهگذرانی که برحسب تصادف هندوانه تلخی را از یک وانت می‌خرند. نمی‌دانم ما زن‌ها برای خرید یک هندوانه به شرط چاقو بیشتر پافشاری می‌کنیم یا ازدواج با داشتن شرایط ضمن عقد. نمی‌دانم که ما دقیقاً می‌دانیم که داریم چه کار می‌کنیم یا چشم‌هایمان را روی آمارها می‌بندیم، به آن شش زن خوشبخت و لباس سفید عروسی‌شان فکر می‌کنیم و به روی خودمان نمی‌آوریم که چند تا از آن زن‌های به ظاهر خوشبخت، قاچ تلخی از هندوانه بخت در دهان دارند که نمی‌دانند با آن چه کنند. اما می‌دانم که تلخی عمیق‌ترین طعم‌ها است و تلخی هندوانه بخت را هیچ آبی از دهان و ذهن یک زن پاک نمی‌کند. می‌شد برای هندوانه دربسته بخت هم شرط گذاشت: شرط ضمن عقد!